درباره زندگی شگفت انگیزی است

زندگی شگفت انگیزی است اولین بار در بیستم دسامبر سال 1946 بر پرده سینما رفت. یعنی در روزهای کریسمس. (سایت Imdb) تاریخ اکران اول فیلم را حدود دو هفته بعدتر، یعنی هفتم ژانویه 1947 اعلام می کند) بودجه فیلم در زمان ساخت 3180000 دلار بود. از رقم دقیق فروش زندگی شگفت انگیزی است اطلاع دقیقی در دست نیست. با این همه فروش فیلم خوب بوده ولی خیره کننده نبوده است. در جوایز آکادمی اسکار هم فیلم در پنج رشته بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد نقش اول، بهترین تدوین، و بهترین صداگذاری کاندید شد، ولی موفق به دریافت جایزه اسکار نشد. در مجموع اقبال کلی نسبت به این فیلم در زمان ساخت «خوب» بود ولی «عالی» نبود. اما رفته رفته در گذر زمان فیلم جایگاه واقعی خودش را پیدا کرد. مثلاً در سال های 1998، 2002، 2003، 2006، 2007، و 2008 این فیلم از سوی انجمن فیلم آمریکا (AFI) به انحاء مختلف در فهرست صد فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت:

سال 1998 رتبه هشتم در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما (رتبه اول همشهری کین)

سال 2002 رتبه هشتم در فهرست 100 فیلم پرشور تاریخ سینما (رتبه اول کازابلانکا)

سال 2003 رتبه نهم (شخصیت جرج بیلی/جیمز استوارت) در فهرست 100 قهرمان برتر تاریخ سینما (رتبه اول اتیکوس فینچ/گریگوری پک در کشتن مرغ مقلد) و رتبه ششم در فهرست 100 شخصیت شرور تاریخ سینما (آقای پاتر/لایونل باریمور) (رتبه اول هانیبال لکتر/آنتونی هاپکینز در سکوت بره ها)

سال 2006 رتبه اول در فهرست 100 فیلم امید بخش تاریخ سینما (9 فیلم بعدی عبارت بودند از کشتن مرغ مقلد، فهرست شیندلر، راکی، آقای اسمیت به واشنگتن می رود، ئی تی، خوشه های خشم، فرار از خانه، معجزه در خیابان سی و چهارم، و نجات سرباز رایان)

سال 2007 رتبه یازدهم در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما (رتبه اول همشهری کین)

سال 2008 رتبه سوم در فهرست 10 فیلم برتر خیال برانگیز تاریخ سینما (رتبه اول جادوگر شهر زمرد و رتبه دوم ارباب حلقه ها/یاران حلقه) در این سال انجمن فیلم آمریکا در رشته های فیلم انیمیشن، فیلم خیال برانگیز، فیلم گانگستری، فیلم علمی تخیلی، فیلم وسترن، فیلم ورزشی، فیلم معمایی، فیلم کمدی رمانتیک، فیلم درام دادگاهی، و فیلم حماسی 10 فیلم برتر را اعلام نمود.)

همچنین زندگی شگفت انگیز در سال 1990 از سوی بنیاد حفظ سینمای ملی آمریکا موفق به دریافت جایزه «ثبت فیلم ملی» گردید. و در سال 1994 نیز «جایزه موفقیت مادام العمر بازیگر کودک سابق» به جیمی هاوکینز بازیگر نقش نوجوانی جرج بیلی از سوی آکادمی بازیگران جوان اهداء گردید.

به علاوه در حال حاضر این فیلم در نظرسنجی بازدید کنندگان سایت IMDB توانسته امتیاز 7/8 را از مجموع 10 امتیاز کسب کند.

انستیتوی سینمای آمریکا لیستی از صد فیلم پرمغز و گیرای تاریخ سینمای آمریکا انتشار داده که این فیلم در رأس آنها قرار دارد.

در فهرست بهترین اقتباس های ادبی در سینمای جهان که توسط سایت اسکرین منتشر شد، جایگاه چهارم از آن فیلم «چه زندگی فوق العاده ای» است؛ این فیلم اقتباسی ست از داستان بزرگترین هدیه نوشته Philip Van Doren Stern (فیلیپ ون دورن استرن). نویسنده داستان که نتوانسته بود داستانش را منتشر کند، در سال ۱۹۴۳ آن را روی کارت های کریسمس نوشت و برای ۲۰۰ نفر از نزدیکان و دوستانش فرستاد. یکی از کارت ها به دست مدیر کری گرانت رسید تا اینکه RKO Pictures داستان را ۱۰۰۰۰ دلار خرید به امید اینکه از روی آن فیلمی با بازی کری گرانت بسازد که ناموفق ماند. در نهایت هم که کاپرا داستان را خواند و پسندید و طی قراردادی که با RKO بست فیلم نامه را با کمک ۲ نفر دیگر نوشت.

جالب اینکه به خاطرمشکل حق تالیف فیلم پس از مدتی به مالکیت عمومی درآمد و در نهایت به خاطر بازبینی های متعدد به شدت محبویبت پیداکرد. همین در مالکیت عمومی درآمدن فیلم گویی یکی از چشم بندی های بزرگوارانه ” کلارنس” بوده است.

جیمز استوارت: که تصویراش به عنوان یک آمریکایی شهرستانی مهربان، شریف وعاقل جا افتاد، گفته بود : گاهی خودم هم می مانم نکند. خدوم از خودم تقلید می کنم. استیوارت به خاطر نقش آفرینی در این فیلم نامزد دریافت اسکار شد. از بهترین کارهای وی می توان به : فیلادلفیا (1940 ) تشریح یک جنایت (1959 ) سرگیجه (1958 ) اشاره کرد.

لایوئل باریمور : اتفاقا ایفای نقش آقای پاتر سنگدل، یکی از بهترین بازیهای او نبود. بزرگمرد خاندان باریمور بیشتر به خاطر هنر نمای اش در گراند هتل، شام ساعت هشت، جان آزاد ( برنده ی جایزه اسکار) شهرت دارد. از کارهای تلویزیونی او می توان به دکتر گیلدر اشاره کرد که طی سالهای 1961 تا 1972 در از شبکه های تلویزیونی دنیا از جمله – ایران پخش شده است.

دکورهای فیلم که در واقع بزرگترین و گسترده ترین دکور های بودند که در تاریخ سینمای آمریکا برای فیلمی ساخته شده اند. دو ماهه بر پا شد. 75 مغازه و عمارت و خیابان های اصلی و… خیابان اصلی 300 متر طول اش بود که خودش می کند یک خیابان تمام عیار!

میزان قابل توجه برف در این فیلم که اولین فیلم کاپرا پس از جنگ جهانی دوم بود، یکی از جلوه های ویژه پیشتاز بود. دستگاه های برف ساز سنتی خیلی پر سر و صدا بودند و به همین دلیل 6000 گالن از «فوم های» آتش نشانی مخلوط با صابون، در مقابل پمپ های قوی باد قرار گرفتند تا صحنه های رویایی این فیلم کلاسیک خلق شوند.

حفره فیلمنامه: در واقع خیلی هم حفره نیست. بیشتر شبیه یک خراش روی بدنه فیلمنامه است! تنها یک فرشته می توانست جورج بیلی(جیمز استوارت) را از ورشکستگی کامل نجات دهد و تنها مهربانی همسایگانش باعث شد تا دوران زندان را تحمل کند. اما پایان خوش فیلم باعث می شود هیچ کس به این که پاتر بدجنس(لایونل بریمور) چگونه به این ثروت و مکنت رسید فکر نکند.

توجیه منطقی: شاید می خواستند قسمت دوم فیلم را هم بسازند! مثلاً می شد اسمش را گذاشت «زندگی شگفت انگیز2:بازپرداخت» و بیلی اینجا توضیح می دهد که این پول ها ازکجا آمده اند.

نظر منتقدان:

راجرت ایبرت (شیکاگو سان تایمز) : نکته ی مهم درباره ی چه زندگی محشری است، این است که گذشت زمان را خوب تاب آورده، مثل سوم و کازابلانکا از ان فیلم های جاوادانه است که با گذشت زمان، بهتر هم می شود.

پالین کیل : اگر چه دلیلی برای جدی گرفتن خود وجود نداشته، ولی کاپرا در اینجا لحنی جدی به فیلم اش داده، یک فیلم بند تنبانی که می خواهد را هنر جا بزند.

—————————————————————
چه چیز سحرآمیزی در زندگی شگفت انگیزی است (1946) فرانک کاپرا وجود دارد، که چند سال پیش در یک نظرخواهی به عنوان «امید بخش ترین فیلم تاریخ سینما» انتخاب شد؟ رمز و راز این فیلم کلاسیک سیاه و سفید که ماجرای آن در یک شب کریسمس می گذرد چیست که حتی نقاشان صحنه های آن را روی بوم نقاشی، با رنگ نقاشی کرده اند؟ و چرا این شاهکار پرخاطره ی تاریخ سینما برای بسیاری سینما دوستان هنوز ناشناخته باقی مانده؟ زندگی شگفت انگیزی است داستان پیچیده ای ندارد. ساختار پیچیده ای هم ندارد. یک فیلم کلاسیک سرراست است.

به روایت محقق ارجمند جناب بهروز دانشفر، این فیلم در سال های دور با نام نغمه جهان زیبا در ایران اکران شده است. این هم باعث خوشوقتی است و نشان می دهد که ما ایرانیان در سال های دور هم قدر و منزلت این فیلم را به درستی دریافته بودیم.

زندگی شگفت انگیزی است با تصاویری از عرش اعلاء آغاز می شود و ستارگان آسمان را نشان می دهد که درمی یابند مردی در آستانه ی خودکشی است، بنابراین تصمیم می گیرند فرشته ی نجاتی را برای منصرف کردن او از خودکشی به زمین بفرستند. مردی که می خواهد خودکشی کند جرج بیلی نام دارد (با بازی جیمز استوارت). ما زندگی جرج بیلی را از دوره کودکی می بینیم. از وقتی که در فروشگاهی شاگردی می کرده. متوجه می شویم او از کودکی خوش قلب و پاک نیت بوده. در طول فیلم مراحل مختلف زندگی جرج بیلی را می بینیم. جوانی، ازدواج، و کسب و کار.

او همچنان خوش قلبی خود را حفظ می کند و در مواجهه با بحران های مختلف تلاش می کند شرافتمند باقی بماند و همچنان به مردم کمک کند. آدم بد داستان مرد ثروتنمد شهر، آقای پاتر (با بازی لایونل باریمور) است که تلاش می کند مانع اهداف انسان دوستانه بیلی بشود. و بالاخره در شب کریسمس او موفق می شود سرمایه 8000 دلاری بیلی را که برای واریز کردن به بانک به دستیارش (با بازی توماس میچل) داده از او بدزدد تا بیلی را به زانو درآورد. بیلی وقتی خبردار می شود که سرمایه اش به باد فنا رفته سرگشته می شود. وقتی به خانه اش می رود و خانواده اش را می بیند که با شور و شوق در حال تدارک مراسم کریسمس هستند نمی تواند با آنها همراه شود. از خانه می زند بیرون و می رود روی پل تا خودش را در آب روخانه بیاندازد و غرق کند.

اینجاست که فرشته سر می رسد و او را با خود به شهر و بین آدم ها می برد. بیلی زنش را می بیند که سرگشته و بدبخت است و دوستانش را هم می بیند که او را نمی شناسند. او متوجه می شود که اگر در دنیا نباشد اطرافیانش چقدر بدبخت هستند. بنابراین او علیرغم برباد رفتن سرمایه اش، با اشتیاق به کانون خانواده اش برمی گردد. در این هنگام اهالی شهر و دوستانش سر می رسند و برای هدیه کریسمس هر کدام به سهم خود پولی به او هدیه می دهند. بیلی حس می کند واقعاً خوشبخت است.

مثل بسیاری از فیلم های خوب دیگر، اهمیت فیلم زندگی شگفت انگیز در گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شود. تماشای فیلم دیدار با ستارگان خاطره برانگیز دهه ی 1940 هم هست: جیمز استوارت، دونا رید، لایونل باریمور، توماس میچل، وارد باند، هنری تراورس و گلوریا گراهام. با این همه رمز و راز این فیلم چیزی نیست که بشود به راحتی درباره اش نوشت. یک نیروی غیر قابل تعربف در این فیلم 130 دقیقه ای کلاسیک سیاه و سفید هست که در هر دیدار بیشتر روی بیننده اثرش را می گذارد و کمتر قابل تعریف شدن است! باید فیلم را دید!

———————————————————–
تا حالا شده پیش خودتان فکر کنید که اگر اصلا بدنیا نیامده بودید،‌ زندگی اطرافیانتان حالا چه شکلی بود؟ این سئوالی است که جورج بیلی (جیمز استوارت) وقتی درست در روز کریسمس می‌خواهد خودش را بکشد با آن روبرو می‌شود. فرشته ای که او را نجات داده، به او نشان می‌دهد که زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یکنواخت می‌شده است. این طوری است که در همان روز و شب کریسمس، جورج که بواسطه مشکلات مالی حاصل از ورشکستگی به فکر خودکشی افتاده است،‌ باردیگر به انسان‌ها دل می‌بندد و به زندگی بر می‌گردد. هنوز فرانک کاپرا در ساخت “زندگی شگفت انگیزی است” و یا دیگر شاهکارهایش، همین است که از ورای سختی‌ها و ناملایمات زندگی، شور و امید را بیرون می‌کشد و به صورت تماشاگرانش می‌کوبد. دقیقا به همین خاطر بود که وقتی اعضای موسسه فیلم آمریکا دور هم جمع شدند تا ناامیدتر بخش ترین فیلم‌های تاریخ سینما را انتخاب کنند، ‌شماره یک را برای فیلم دست اول کاپرا رزرو کردند. فیلم در سراسر دنیا هم گل سرسبد نمایش‌های تلویزیونی ایام کریسمس است.

شب های کریسمس تلویزیون های اروپایی و آمریکایی بیشترین تقاضا را برای پخش این فیلم دارند؛ قصه مردی درستکار – با بازی کری گرانت –که از همه زندگی و آرزوهایش گذشته تا به مردم شهر کوچکش کمک کند، دل مردم دنیا را به درد آورده است. وقتی در اول فیلم، قهرمان داستان بالای پلی ایستاده و می خواهد به رودخانه بپرد، همه دست به دعا برداشته اند تا او به سلامت برگردد. کشف ارزش زندگی مرد، همان چیزی است که این روزها خانواده ها به آن نیاز دارند؛ اهمیت زنده بودن و زندگی کردن و لذت همدیگر را داشتن. فیلم در شب کریسمس رخ می دهد و برای همین هم خانواده ها ترجیح می دهند در این شب یک بار دیگر، باهم بودن را با فیلمی اثرگذار زنده کنند. «چه زندگی شگفت انگیزی» تمام حس ناامیدی، بی استفاده بودن و کسالت را از بین می برد و افراد را امیدوار می کند.

دیالوگ برتر

کلارنس خطاب به جورج: “همۀ مسافران آن قطار مردند! هری آنجا نبود که به دادشان برسد، زیرا تو آنجا نبودی که هری را نجات بدهی! می بینی جورج، تو واقعاً زندگی شگفت انگیزی داشته ای. نمی بینی چه اشتباهی است اگر دورش بیندازی؟”

سینما رسانه ای است که به دانش و تخصص نیاز دارد و البته چنین رسانه ای نمی تواند فارغ از ذوق و سلیقه، مخاطب را جذب کند و بر او تاثیر بگذارد. سینمای اخلاق گرا تنها زمانی می تواند اثری ژرف و پایدار بر مخاطب بگذارد که با پرهیز از موعظه و شعار، مخاطب را به دل موقعیت های پیچیده اخلاقی بکشاند و از همسان پنداری مخاطب با پروتاگونیست اثر و سهیم شدنش در چالش ها و قضاوت های متن بهره بگیرد.

فیلم های فرانک کاپرا نمونه های خوبی از سینمای اخلاق گرا بوده اند و البته کسی در وسعت و ژرفای پرداخت هنرمندانه ی آن ها کمترین تردیدی به خود راه نمی دهد. کاپرا در “چه زندگی شگفت انگیزی” مضمون تقدیر و حکمت را استادانه و در قالب یک روایت دلنشین به کار گرفت و هرگز کسی وجه پندآموز آن فیلم را مایه ی نکوهش قرار نداد چون آن جهان بینی اخلاق گرایانه در لایه های پرشمار قصه مستتر بود و لحن فیلم به سمت و سوی شعار و نصیحت دافعه برانگیز سوق پیدا نمی کرد.

چه زندگی شگفت انگیزی در سال 1946 ساخته شد اما اکران عمومی آن به دلیل معضلات روحی مردم پس از جنگ با اقبال مواجه نشد و تنها سالها بعد در نسخه های خانگی توفیق یافت.

موضوع این فیلم به دلیل پرداختن به گرفتاری های روح بشری هیچگاه تازگی خود را از دست نداد آنچنانکه راجر ابرت در تحلیلی گفته است: ” نکته ی مهم درباره ی چه زندگی محشری است، این است که گذشت زمان را خوب تاب آورده، مثل کازابلانکا از آن فیلم های جاوادانه است که با گذشت زمان، بهتر هم می شود “.

طرح اصلی فیلم حول زندگی جورج بیلی است که به دلیل ناکامی های متعدد در زندگی قصد خودکشی دارد اما این فرصت را پیدا می کند که زندگی اش را بدون حضور خودش و اتفاقاتی را که در نبودش برای اطرافیانش روی میدهد ببیند. برخی معتقدند طرح اولیه ی فیلم با اقتباس از داستان کوتاهی از فیلیپ ون دورن استرن * با نام “بزرگترین هدیه” نوشته شده است.

برای نقش جورج بیلی بازیگری مناسب تر از جیمز استیوارت با آن آرامش ذاتی و چشمهای معصوم سرشار از نگرانی پیدا نمی شد. جیمی در این فیلم با بکار گرفتن حرکات دست و صورت که با گذر زمان گویی جزیی از شخصیت او می گشت حالات مردی ناکام و آشفته را بخوبی بازنمایی کرد و میمیک صورت او در این میان کمک فراوانی به او کرد. برای نمونه توجه کنید به سکانسی که جورج به دنبال مری که در زندگی واقعی همسر اوست اما حالا دیگر او را نمی شناسد می دود. حالت چهره ی او به تمامی نشانگر اضطرابی عمیق و ناباوری ست.

در کل اتفاقات فیلمنامه در فیلم چه زندگی شگفت انگیزی براساس حس عمیق ناکامی و سرکوب شدگی جورج است. او که خیال پردازی و جاه طلبی های فراوانی برای رسیدن به اهدافش دارد هنگام مواجهه با موانع، تصمیم به نابودی خویش می گیرد و همین موانع و واکنش های جورج، نیروی محرکه ی پیشبرد حوادث فیلم است.

گفتنی ست سالها بعد نسخه ای رنگی شده از این فیلم انتشار یافت که البته فاقد زیبایی جلوه های تصویری نسخه ی اصلی فیلم است.

فرانک کاپرا با خلق قهرمان ساده، دوست داشتنی و مهربانی که بیش از حد به جیمز استیوارت واقعی شباهت داشت به ماندگاری این هنرمند ارزنده در قلب مخاطبین- بیش از هرکجای دیگر- کمک کرد.

چه زندگی شگفت انگیزی است، دومین اثر مشترک استیوارت و کاپرا، مملو از سادگی، تردید و اعتماد، عشق و صداقت و مهمتر از همه چیز پاکدامنی ذاتی ست. با زبان طنزی که برای درکش نیاز به نکته سنجی آنچنانی نداریم، دیالوگهای ساده و دلنشین و از همه مهمتر اینکه انگار این داستان، روایت یک فصل از زندگی تک تک مخاطبان اثر است که به نحوی تجربه اش کرده ایم، دیروزم امروزم و شاید هم فردایم همین است همین! ایمان از دست رفته با یک تلنگر به قلب مرد باز می گردد و از این لحظه جهان زیباتر می شود، فرشته ای که تک تک انسانها انگار نیازمند حضورش هستند تا به عمق خوشبختی پنهانشان پی ببرند. بدک نیست هر از گاهی این فیلم را صرفا به خاطر شکرگزاری به درگاه خداوند به خاطر هر نعمتش مرور کنیم! آنوقت شاید آن گوی چوبی ورودی پلکان منزل، از شیء لعنتی به گوی دوست داشتنی بدل شود و هر روز دستی بر آن بکشیم و حتی مانند استیوارت آنرا ببوسیم. تقدس همه اجزای محیط اطراف، گمشده ای ست که تا سرمان به سنگ نخورد درک نمی شود!

سکانس پایانی و یکی از زیباترین سکانسهای این فیلم:

جورج بیلی(استیوارت) که با کمک کلارنس (فرشته ای که هنوز بال ندارد اما به واسطه کمک به بیلی ارتقاء درجه می یابد!) دوباره به نعمت حیات دست یافته، وارد منزل می شود، شادمان رو به کسانی که که برای بازداشتش آمده اند فریاد می زند: “معرکه نیست؟! من دارم می رم زندان!” و ناگهان از در و دیوار کمک می رسد، پولهایی که دوستان روی هم می ریزند تا به بیلی کمک کنند، و پس از دریافت آنهمه کمک، و حضور برادرش که او را “ثروتمندترین مرد شهر! “می نامد؛ متوجه کتابی روی پولها می شود، در صفحه نخست کتاب دست خط کلارنس فرشته به چشم می خورد، “جورج عزیز، به یاد داشته باش هیچ انسانی تا زمانی که دوستانی داشته باشه ورشکسته* نمیشه…به خاطر بالها متشکرم! کلارنس” ناگهان یکی از زنگهای درخت کریسمس به صدا در می آید، همه سرها به سمت درخت می چرخد، کوچکترین فرزند خانواده در آغوش پدر: “ببین پدر! معلم ما گفته که هر وقت؛ زنگی به صدا در بیاد، یک فرشته بالهاشو دریافت می کنه!” پدر متحیر می گوید: “کاملا درسته ! کاملا درسته!” و سپس رو به آسمان چشمکی می زند و نام کلارنس را بر زبان جاری می کند!

*dear George! Remember no man is a failure who has friends

کلمه failure را میتوان هم ورشکسته ترجمه کرد و هم خطا، شاید بتوان گفت “هیچ انسانی به اشتباه آفریده نشده تا زمانیکه دوستانی داره.”

فیلم‌های پیشنهادی

بازیگران زندگی شگفت انگیزی است

دست اندرکاران زندگی شگفت انگیزی است

دیدگاه‌های زندگی شگفت انگیزی است